با کریمان کارها دشوار نیست/ یاداشتی بمناسبت ولادت کریم اهل بیت امام مجتبی (ع)تهیه وتنظیم سیدمجتبی علوی

image

روزه داران به رهش جان و دل ایثار کنید امشب از جام تولای وی افطار کنید     رمضان معطر شده است از عطر خوش‌بوی یاسمن اهل بیت(ع)، از حُسن «حسن» که گام بر گستره زمین نهاده و جهانی را منور ساخته است. فرشتگان به پای‌کوبی پرداخته‌اند و اسحار این شب‌ها، پیام‌آور نور و روشنی‌اند.در نیمه رمضان، نور حق جلوه کرده است و دومین امام نور، پای بر زمین نهاده و آن را متبرک کرده است. او امام مجتبی(ع)، سید نجیبان است و به یمن این میلاد، شیعیان علی(ع) از شادی در قالب تن نمی‌‌‌گنجند و شادی‌نوشان کوثر محبت اویند.  میلاد حسن(ع)، مهر ناامیدی بر پیشانی شب زده و راه روشن «صراط المستقیم» را به همگان نشان داده است. آرى! «در صراط المستقیم، ای دل کسی گمراه نیست.» اینک میلاد خجسته و شکوهمند امام برگزیده، زینت عرش الهى، فرزند جمیل پیامبر است.  ای روی ماه منظر تو، نوبهار حُسن خال و خط تو مرکز لطف و مدار حُسن.

image

میلاد کریم اهل بیت (ع) مبارک باد      امام حسن (ع) در قرآن    ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن : قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیت‌ها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیه‌السلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.     امام حسن (ع) و رسول خدا (ص)      امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفاده‏های علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوه‌اش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت می‌داده است. رسول خدا درباره‌ی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبت‌های مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.

image

image

امام حسن (ع) و فاطمه زهرا سلام الله علیها     امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمه‌ی اطهر، رابطه‏ای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازی‌های کودکانه می‌کرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق می‌نمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر می‌رساند و گاه در عبادت مادر دقت می‌کرد و از آن درس‌ها می‌گرفت.این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع می‌رفتند و شگفت آن که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه پس از وفات دست‌های مجروح خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن نیز سال‌ها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد.      امام حسن (ع) و امیر المومنین (ع)    امام حسن از آغاز بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام تا لحظه شهادت آن حضرت در مقام قوی‏ترین بازوی آن حضرت عمل کرد. در جریان بیعت، حضوری جدی داشت؛ در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان حاضر بود. پیش از جنگ جمل هم به همراه عمّار یاسر و قیس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوب‌کردن فتنه‌ی ابو موسی اشعری ، مردم را به جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه به جای پدر نماز جمعه بر پا داشت. در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهی‌اش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربت‌خوردن پدر نیز تمام تلاش خود را برای بهبود و استراحت آن حضرت به کار بست و در پایان به وصایای او گوش سپرد.     سفره دار کرامت   نقل کرده اند: امام مجتبی علیه السلام غلام سیاهی دید که قرص نانی در دست داشت و از آن لقمه ای می خورد و لقمه ای به سگی می داد که در کنارش بود. امام علیه السلام به وی فرمود: چه چیزی تو را بر این عمل وا داشت؟ آن غلام گفت: از این حیوان شرم می کنم که من بخورم و به او ندهم. امام فرمود: همین جا باش تا باز گردم. حضرت نزد مالک آن غلام رفت و غلام را با باغی که در آن بود، خرید سپس غلام را آزاد نمود و آن ملک را به او داد. غلام چون چنین دید گفت: من نیز این باغ را به آن کسی می بخشم که تو مرا برایش هبه کردی.    داستان دیگری از کرامت کریم اهل بیت (ع)   روزی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و شوهر حضرت زینب(ع) به قصد انجام زیارت حج خانه خدا از مدینه حرکت کردند و چون بار و بنه آنها را از پیش برده بودند، دچار گرسنگی و تشنگی شدیدی شدند و در این خلال به خیمه پیرزنی برخوردند و از او نوشیدنی خواستند! پیرزن گفت: آب و نوشیدنی در خیمه نیست، ولی در کنار خیمه گوسفندی است که می توانید از شیر آن گوسفند استفاده کنید، آن را بدوشید و شیرش را بنوشید! آنها رفتند و شیر گوسفند را دوشیده و خوردند، و سپس از او خوراکی خواستند. زن گفت: جز همین گوسفند مالک چیزی نیستم و چیز دیگری نزد من یافت نمی شود، یکی از شما آن را ذبح کنید تا من برای شما غذایی تهیه کنم؟ در این وقت یکی از آنها برخاست و گوسفند را ذبح کرد و پوستش را کند و آماده طبح نموده و آن زن نیز برخاسته برای ایشان غذایی تهیه کرد و آنها خوردند و لختی بیاسودند تا وقتی که گرمای هوا شکسته شد، برخاسته و آماده رفتن شدند و به آن زن گفتند: ای زن! ما افرادی از قریش هستیم که اراده زیارت حج بیت الله را داریم و چون سالم بازگشتیم، نزد ما بیا تا پاداش این محبت تو را بدهیم! آنها رفتند، و چون شوهر آن زن آمد و جریان را شنید، خشمناک شده و او را سرزنش کرده، گفت: وای بر تو! گوسفند مرا برای مردمانی که نمی شناسی سر می بری، آنگاه به من می گویی: افرادی از قریش بودند؟! این جریان گذشت و پس از مدتی، فقر و نیاز، آن پیرزن و شوهرش را، ناچار به شهر مدینه کشانید و چون سرمایه و کسب و کاری نداشتند به جمع آوری سرگین مشغول شده و از این طریق امرار معاش کرده و زندگی خود را می گذراندند. در یکی از روزها پیرزن عبورش بر در خانه امام حسن(ع) افتاد و در حالی که امام(ع) بر در خانه بود از آنجا گذشت و چون آن حضرت او را دید شناخت، ولی پیرزن امام را نشناخت. در این وقت امام حسن(ع) به غلامش دستور داد به دنبال آن پیرزن برود و او را به نزد وی بیاورد. غلام برفت و او را بازگرداند و امام حسن(ع) به او فرمود: آیا مرا می شناسی؟ گفت: نه! فرمود: من همان مهمان تو در فلان روز هستم! پیرزن گفت: پدر و مادرم بقربانت!   امام حسن(ع) دستور داد هزار گوسفند برای او خریداری کردند و با هزار دینار پول همه را به او داد، و به دنبال آن نیز وی را به نزد برادرش حسین(ع) فرستاد. امام حسین(ع) از آن زن پرسید: برادرم حسن چه مقدار بهتو داد؟ عرض کرد: هزار گوسفند و هزار دینار! امام حسین(ع) نیز دستور داد همان مقدار گوسفند و همان مقدار پول به آن پیرزن دادند،   و سپس او را به همراه غلام خود به نزد عبدالله بن جعفر فرستاد، و عبدالله از آن پیرزن پرسید: حسن و حسین(ع) چقدر بهتو دادند؟ پاسخ داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار! عبدالله دستور داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار به او دادند! و به او گفت: اگر از آغاز به نزد من آمده بودی، من آن دو را به رنج و تعب می انداختم! یعنی با پرداخت بیش از این مقدار آن دو بزرگوار را در محذور اخلاقی و مشکل دچار می کردم.   یک حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام :  از امام حسن مجتبی علیه السلام سوالات متفاوت و گوناگونی شد که حضرت به همه آنان پاسخ دادند . از جمله سوالات :  زهد چیست ؟ فرمود : دل دادن به پرهیزگاری و دست کشیدن از دنیا . حلم چیست ؟ فرمود : فرو خوردن خشم و خویشتن داری . شرف چیست ؟ فرمود : نیکوکاری با فامیل و پذیرفتن جریمه ایشان .   شجاعت و مردانگی چیست ؟ فرمود : دفاع از پناهنده ، و پایداری در میادین نبرد و جملهء حوادث ، و دلیری به هنگام پیش آمد ناگوار . سرافرازی چیست ؟ فرمود : در غرامت ببخشی و از گناه درگذری . بزرگواری چیست ؟ فرمود : نگاهداری دین و آئین ، و خویشتن داری ، و نرمخوئی ، و دقّت در عمل ، و پرداخت حقوق ، و مهرورزی با مردم . کرم چیست ؟ فرمود : بخشش پیش از درخواست ، و غذا دادن و سیر کردن مردم در زمان قحطی .   پستی چیست ؟ فرمود : توجّه در ناچیز ، و دریغ از ناقابل . فرومایگی چیست ؟ فرمود : کاستی در بخشش ، و دشنام و ناهنجاری در گفتار . بلند نظری چیست ؟ فرمود : بخشش در خوشی و ناخوشی ( رفاه و تنگدستی ) . تنگ نظری ( بخل ) چیست ؟ فرمود : آنچه را از مال که نزد توست شرف بنداری ، و آنچه را که بخشیده ای خسارت . برادری چیست ؟ فرمود : برادری نمودن در سختی و راحتی .   نامردی ( بزدلی ) چیست ؟ فرمود : جسارت بر دوست ، و ترس از دشمن . بی نیازی چیست ؟ فرمود : قناعت نفس به روزی مقسوم هر چند اندک باشد . فقر چیست ؟ فرمود : حرص بسیار به هر چیز . گشاده دستی و جود چیست ؟ فرمود : بخشش در حدّ توان . کرم چیست ؟ فرمود : خویشتن داری در سختی و راحتی . بی باکی چیست ؟ فرمود : رویاروئی با حریفان . قدرت چیست ؟ فرمود : سختگیری و نبرد با زورمندان .   خواری و ذلَّت چیست ؟ فرمود : ترسیدن به وقت راستی و درستی . نادانی و نفهمی چیست ؟ فرمود : ستیز نمودن با فرمانده ات و آن کسی که بر آسیب تو قادر است . برتری و مزیّت چیست ؟فرمود : بجا آوردن خوبی و صرف نظر از بدی . دوراندیشی چیست ؟ فرمود :صبر بسیار و مدارای با حاکمان و احتیاط از تمام مردم . شرف چیست ؟ فرمود : همراهی با برادران و نگاهداری از همسایگان . ناکامی و محرومیت چیست ؟فرمود : واگذاشتن نصیب و بهره ات وقتی به تو روی آورده ( پشت پا زدن به بخت و اقبال ) . بی عقلی (سفاهت) چیست ؟ فرمود : پیروی فرومایگان و همراهی گمراهان .   درماندگی در گفتار چیست ؟ بازی با ریش و سرفهء [به عمد] کردن هنگام صحبت و گفتار . شجاعت چیست ؟ فرمود : سازگاری با یاران ، و صبر و پایداری به هنگام عیبجوئی . زحمت چیست ؟ فرمود : سخن در آنچه که به تو مربوط نیست . نادانی و کم خردی چیست ؟ فرمود : ندانستن نفع و ضرر مالی و بی اعتنائی به آبرو . پستی و فرومایگی چیست ؟ فرمود : همه چیز را برای خود خواستن ، و یاری ندادن همسر .

You May Also Like