با دکتر مهدیه الهی قمشه ای،شاعر ومولوی پژوه


آخرین خبر/ مهدیه الهی قمشه‌ای (زادهٔ ۱۳۱۶ خورشیدی – درگذشت ۱۹ تیر ۱۳۹۵)، شاعر، مولوی‌شناس و محقق ادبیات عرفانی می‌باشد. وی به تحقیق در مثنوی مولوی و تحلیل و تفسیر ادبیات عرفانی و تطبیق آنها با موضوعات قرآنی می‌پردازد و ابیات بسیار زیادی از مثنوی را از حفظ است، و خود هم طبع شعری و ذوق ادبی دارد. وی از سن کودکی در خدمت پدر خود مهدی الهی قمشه‌ای، به شعر و ادب علاقه‌مند شده و شعر می‌خوانده‌است و با مثنوی الاطفال آشنا شده‌است. از اساتید وی علاوه بر پدر از: «جلال همایی»، «شهابی»، «صدرالدین محلاتی»، «دکتر شفق» و «محمدتقی جعفری» می‌توان نام برد. حسین الهی قمشه‌ای و مرتضی الهی قمشه‌ای نیز برادران ایشان می‌باشند.   آثار  بهار عشق: منتخب اشعار، نشر: خط زرین (۱۳۸۷). معبد عشق، مجموعه اشعار، تألیف: مهدیه الهی قمشه‌ای، نشر: علم (۱۳۸۲). کربلا وادی عشق، سروده: مهدی الهی قمشه‌ای، بازسرایی: مهدیه الهی قمشه‌ای، نشر: فاران (۱۳۸۸) ” خاطرات من با پدرم   زندگی نامه سرکار خانم مهدیه الهی قمشه ای از زبان خودشان:  گفتم شبی ای نگار جان پرور من ای سایه دولتت همه بر سر من  زان باده که داده ای به خاصان درت یک جرعه شبی بریز در ساغر من   پدرم، مرحوم حکیم «الهی قمشه ای» بود. نیاکانشان از سادات بحرین بودند و خود می گوید: «نیاکان بودم از سادات بحرین»  آنان در زمان نادر به شهر کوچک قمشه (شهرضای سابق) کوچ کرده و در آنجا رحل اقامت افکنده بودند. نیای بزرگ ایشان حاجی ملک و نیایشان عبدالحمید در تاکستانهای این شهر حکمت خیز، آب و ملک و سود و سودایی داشتند، اما زنّار خدمت به میان بسته بودند و در آبادانی شهر از بنای مسجد و مدرسه و حفر قنات و … هیچ فروگذار نمی کردند. ایشان در باره پدر خویش می فرماید:  پدر دانشوری بد بوالحسن نام چو شیخ خارقان جانش منور   پدر و مادر ایشان در چهارده سالگیِ پدرم، در مشهد و شهرضا جان سپردند و ایشان برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت، ولی در آنجا زیاد نماند:  از آنجا آمدم باری سپاهان نکوشهری است لیک ای خامه بگذر  و از آنجا به شهر مقدس مشهد می روند و در خدمت آقابزرگ خراسانی و ادیب نیشابوری، ادبیات عرب و عجم می خوانند و از آقاحسین فقیه و حکیم بُرسی نیز کسب فیض می کنند و پس از سالها به تهران می آیند. مرحوم الهی قمشه ای پس از شهادت مرحوم سیدحسن مدرس، به جای ایشان در مدرسه سپهسالار سابق ـ شهید مطهری فعلی ـ به تدریس فلسفه و الهیات می پردازند و حدود هفت سال از عمر خویش را صرف ترجمه قرآن کریم می کنند. همچنین ایشان بیش از چهل سال در خدمت دانشگاه تهران و تربیت دانشجو بودند. از مرحوم الهی قمشه ای یازده جلد کتاب در عرفان، فلسفه و ادب، در قالب نظم و نثر باقی مانده است. مرحوم الهی قمشه ای در شامگاه ۲۴ اردیبهشت سال ۱۳۵۲ در سن ۷۴ سالگی در حالی که قلم در دست داشت و آخرین پیرایش را در ترجمه خود از قرآن انجام می داد، دیده از جهان فرو بست. مادرم که اکنون ۸۵ ساله هستند، در دبیرستانهای فرانسویان درس خوانده و فعالیتهای ادبی وی نیز کمابیش برقرار بوده، از ایشان کتاب خوشه ها باقی مانده است. برادرم نظام الدین الهی قمشه ای که استاد فلسفه و همدوره با حاج آقا مصطفی خمینی بود، در سال ۱۳۷۶ فوت نمود و در زمان فوتش رییس کتابخانه دانشگاه تهران بود.   برادر دیگرم دکتر حسین الهی قمشه ای است که پدر درباره ایشان فرمود:  همه جانند و باشد جان شیرین حسین آقا طفل عشق نازپرور  لطفا در مورد حافظ و مولانا برایمان بگویید.   * حس شعرگویی و رابطه مستقیم با عرفان و قرآن از دیدگاه ایشان  ـ اصلاً زیربنای ادبیات ما قرآن است و تا با قرآن آشنایی نداشته باشیم، ادبیات را نمی فهمیم. آن قدر در قرآن زیبایی و طراوت و جمال به کار رفته که تا وقتی آنها را نخوانده ای و درک نکرده ای، نمی توانی از ادبیات و شعر حرف بزنی. مولانا و حافظ نیز ارتباط نزدیکی با قرآن داشته اند و همان طور که همه می دانند حافظ از آن رو حافظ شد که قرآن را حفظ بود. و من نیز هر چه کردم، همه از دولت قرآن کردم. من در آن بخشی که مرتبط با کارم است، آشنایی خوبی با قرآن دارم. ما تجلی قرآن را در ادبیات به صورت مستقیم، تمثیل، داستان و یا اشاره کوتاه می بینیم. آشنایی با قرآن و آیات الهی موجب بینایی و تلطیف روح و ذوق هنری می شود و شعر و سخنی که از قرآن و لطایف آن بی بهره باشد، کلماتی است بی جان و بی معنا.   حافظ فرمود:  دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری، آری سخن عشق نشانی دارد  آیات الهی هر کدام منشأ هزاران الهام و ذوق هنری است و هیچ شاعری نیست که بدون بهره بردن از این گنجینه فیاض کلام دلنشینی عرضه کند، زیرا نه تنها الهامات مفاهیم معنوی آن به قرآن بستگی دارد، بلکه از نظر زیبایی و فصاحت و بلاغت کلام و ظرایف و لطایف لفظی هم از این کتاب الهی بهره می گیریم. رسالت همه شاعران بزرگ این است که آن آب حیات و مائده آسمانی (قرآن) را گرفته و با ذوق هنری خود آمیخته و بر عاشقان عرضه کنند.        به مصداق این سخن است شعری که در ستایش از پروین اعتصامی و شعر او سروده ام:  پروین گهر تاج درخشان ادب  در کشور دل شمع فروزان ادب از «اُدع الی سبیل ربک» همه عمر بنهاده طعام وحی بر خوان ادب   عرفان نیز درس عشق و خودشناسی و بازگشت به فطرت سالم است و برای رسیدن به این دو، گفته اند که اولین قدم صیقلی کردن آینه وجود است که مولانا از زبان پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) می فرماید:  گفت پیغمبر به مولایم علی صیقلی کن، صیقلی کن، صیقلی  گر تن خاکی غلیظ و تیره است صیقلی کن زان که صیقل گیره است  صیقلی کردن، یعنی پاک کردن آینه از زنگار حسادتها، دشمنیها، کینه توزیها و تیرگیها. دکارت می گفت: «اگر می خواهی آب زلال معرفت و عرفان در جوی وجود تو جاری گردد، اول آن را لایروبی کن و پاک و پاکیزه گردان تا بتوانی از آب زلال صفا و معرفت برخوردار شوی.»     * کمی هم از دیوان شعرتان بگویید.  چند سال روی آن کار کردید؟  ـ ابتدا باید بگویم که شعر کاری ارادی نیست، بلکه هنری است که باید الهام شود. گاهی شعری را احساس می کنم که گفته ام، ولی شش ماه طول می کشد تا آن را بنویسم و این دیوان حاصل ۴۵ سال از زندگی من است و در واقع زبان حالم. علاوه بر این کتابی که خلاصه دیوان پدرم است، به همراه خاطراتم زیر چاپ است. کتاب دیگری در دست دارم به نام نغمه حسینی با عنوان وادی عشق که زندگی حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) است. همچنین کتاب پدرم را که در وصف مخزن الاسرار گفته اند، من با وزن مثنوی برگردانده ام که زیر چاپ است.   * لطفا در مورد کتاب نغمه حسینی بیشتر توضیح دهید.  ـ پدرم همیشه می خواست فرصتی فراهم شود تا وزن «نغمه حسینی» را تغییر دهد و آن را به وزن مثنوی برگرداند و عقیده داشت که این وزن زیباتر و کاربردی تر است، اما این فرصت متأسفانه برای ایشان فراهم نشد. یعنی تا آنجا که می دانم، این کار عشق و حوصله زیادی طلب می کرد. خدا را شکر که توانستم این مهم را به پایان ببرم. من بیش از هر چیز به اجر و تأثیر معنوی این کتاب دلبسته ام.  گفتم هنگام سحر چه یاد روی تو کنم با هر سر مویم آرزوی تو کنم هر صبح که سر ز خواب خوش بردارم با دل همه لحظه آرزوی تو کنم    شعر زیبایی از ایشان در وصف بانو امین  آمد بهار و فصل گل افشانی  ساقی بیار باده روحانی  زان آب آتشین که فرو شوید  از جان و دل کدورت ظلمانی  زان آب آتشین که از آن برقی  در طور دید، موسی عمرانی  زان باده ای که اهل صفا نوشند  ظاهر به ماهِ روزه، نه پنهانی  آن کیمیای اهل سعادت را  از جام روی دوست کنی ارزانی  در فصل گل ستایش و تجلی ست  از آن بزرگ بانوی ایرانی  آن بانوی یگانه دین پرور  استاد علم و دانش قرآنی  گویی ز بامداد اَلست آمد  توفیق او به خدمت انسانی  عمری حدیث زلف پریشان گفت  تا خلق وا رهد ز پریشانی  بانوی اصفهانی صاحب دل  می داد درس حکمت ایمانی  بر عاشقان دانش و دین می گفت  تفسیری از صحیفه سبحانی  کز آفتاب دانش و دانایی  نوری گرفت جوهر سلطانی  پروانگان شمع شب افروزش  صدها رجال و عالم ربانی  او در میان مجمع مشتاقان  همچون نگین دست سلیمانی  از محضر یگانه، دین ارباب  آموخت بس لطایف عرفانی  بانویی از ثُلاله زینب بود  در روزگار خود به سخنرانی  گسترد خوان علم و صلایی زد  ما را بر این ضیافت و مهمانی  ای اصفهان که شهره آفاقی  چون گوهری به تارک سلطانی  هم مهد اهل دانش و دانایی  هم در هنر چو شمع فروزانی  خورشید آسمان هنر با فخر  بر سکه تو کرده زرافشانی  ای شهر پرطراوت و حکمت خیز  چون سرمه ای به دیده ایرانی  سردفتری در آیت زیبایی  سرچشمه ای ز چشمه حیوانی  ساقی بیار بار دگر جامی  تا بنگری به دیده پنهانی  هر ذره ای ز عالم هستی را  در کار خویش عالی و چه دانی  «آتش» به وصف مردم صاحب دل  بلبل به شاخ گل یه غزلخانی   

مطالب مرتبط