معاون احمدی نژاد:ما خوب بودیم


اقتدارپرس/  متن پیش رو در آرمان منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.      افکارعمومی قاضیان بدون وامداری و وامداران بی‌قاضی‌اند. حقایق روشن است و نیازی به زورآزمایی ندارد. هر اندازه جریان و دولتی بخواهد خطاها و اشتباهات خود را نفی و ملتی را ازحق دانستن محروم کند، باز هم عاقبت روزی حقیقت هویدا خواهد شد. با این همه انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۶ نشان خواهد داد که اصولگراها با توجه به کارنامه ناموفق گذشته تا چه اندازه شانس برد دارند. گرچه عده‌ای در این جریان معقدند که اصولگراها نباید برای انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو سرمایه‌گذاری کنند بلکه باید این جریان تخم مرغ‌هایشان را در سبد شورای شهر بگذارد و از سویی نتیجه نهایی صندوق‌ها نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان و اعتدالگراها تاچه اندازه از اقبال عمومی برخوردارند. بر این اساس سید محمد رضا میر تاج الدینی معاون پارلمانی دولت دهم معتقد است: اصولگراها برای انتخابات ریاست جمهوری نه برای ۱۴۰۰ بلکه برای سال ۹۶ می‌اندیشند و دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نخواهند کرد. در این راستا گفت‌وگوی « آرمان» با سیدمحمدرضا میرتاج الدینی معاون پارلمانی دولت دهم و فعال سیاسی اصولگرا را در ادامه از نظر می‌گذرانید.  برنامه اصولگراها در انتخابات سال ۹۶ چیست؟ کاندیداتوری محمدرضا باهنر در انتخابات دوازدهم تا چه اندازه محتمل خواهد بود؟  اصولگرایان به صورت شورایی در انتخابات ریاست‌جمهوری عمل خواهند کرد. در کشور ما نظام حزبی هنوز شکل نگرفته، به همین علت احزاب به صورت جبهه‌ای در فرایند سیاسی عمل می‌کنند. جبهه اصولگرایان با دو رقیب سیاسی اصلاح‌طلب و اعتدال در کشور روبه رو است؛ اعتدالیون که نزدیک به اصلاح‌طلبان بوده و احزاب اصولگرا که خود دارای کاندیدای متعدد هستند. اصولگراها در این دوره مانند دوره‌های قبل ساز وکاری برای خود در انتخابات پیش رو تعریف کرده و بر اساس آن نیز عمل می‌کنند. در این دوره هم تصمیمات آنها شورایی خواهد بود. در انتخابات مجلس شورای اسلامی اخیر اصولگراها دارای شورای ۲۴ نفره بودند که این شورا درباره کاندیدا و لیست اصولگراها خصوصا در تهران تصمیم می‌گرفت. در این دوره نیز اصولگراها با روشی مشابه روش انتخاباتی مجلس عمل می‌کنند. اما درباره احتمال کاندیداتوری مهندس باهنر ایشان باید خود در این مورد اظهارنظر کند. بر اساس آخرین موضع باهنر در مصاحبه اخیر باید گفت که احتمال کاندیداتوری وی در انتخابات پیش رو ضعیف است.  تصور می‌کنید در انتخابات سال آینده چه گزینه‌هایی را از سوی اصولگراها خواهیم داشت؟  قبل از اینکه گزینه‌هایی را معرفی کنیم روش و مدل انتخاباتی برای ما اصولگراها مهم‌تر است. قطعا پیوسته شخصیت‌های مختلفی خود را در معرض رقابت‌های انتخاباتی قرار داده و خود را حائز شرایط برای کاندیداتوری ریاست‌جمهوری می‌دانند. بنابراین با توجه به این روند باید یک سازو کاری برای انتخاب نهایی این افراد وجود داشته باشد. به ویژه در سیستم سیاسی ما که نظام حزبی نهادینه نشده و بر اساس آن نیز عمل نمی‌شود. حزب‌های موجود در کشور بسیارمحدودند. در ابتدای انقلاب حزب جمهوری اسلامی را به عنوان یک حزب فراگیر داشتیم و بعدها همه طیف‌ها و جریان‌های راستگرا و چپگرا از دل حزب جمهوری برخاستند. یا در کنار این احزاب، نهادهای روحانی مانند جامعه روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه وجود داشت که عملکرد آنها هیچ گاه حزبی نبود؛ اگرچه این نهاد‌ها نقش محوری و لیدری گروه‌های سیاسی را دارند. بنابراین بر اساس این شرایط پیش بینی می‌شود تعدادی از چهره‌های اصولگرا به صورت غیر رسمی مطرح خواهند شد تا کاندیدای نهایی اصولگرایان انتخاب شود. در اینجا لازم است این نکته گفته شود که جریان اصولگرا در انتخابات سال ۹۶ کاندیدای مستقل خواهد داشت، برخی‌ در این مورد کنایه‌هایی به اصولگراها وارد ساختند مبنی بر اینکه جریان اصولگرا کاندیدای مستقلی ندارد یا باید برای سال ۱۴۰۰ به جای ۱۳۹۶برنامه‌ریزی کند، این سخن درست نیست. باید گفت که جریان اصولگرا برای ورود به عرصه ریاست جمهوری سال ۹۶ می‌اندیشد. بنابراین کاندیدایی هم معرفی خواهند کرد، مساله دوم روش انتخاب کاندیدای نهایی است. در انتخابات پیش رو مدل قابل پیش بینی این خواهد بود که افراد شاخص که در خط نخست کاندیداتوری ریاست جمهوری هستند به‌طور قطع مطرح خواهند شد و در نهایت یکی از آنها انتخاب می‌شود. به‌طور کلی اصولگراها برای انتخاب و معرفی کاندیدای خود نخست پایبندی به اصول و ارزش‌های انقلاب، سپس توانمندی و مدیریت در سطح اداره کشور و ریاست جمهوری و داشتن اقبال عمومی و مردمی را ملاک قرار می‌دهند. اصل ماجرا این خواهد بود که اصولگراها یک کاندیدا خواهند داشت و افرادی که به طور مستقل برای ماندن در عرصه رقابت پافشاری کنند، قطعا کاندیدای اصولگرا نخواهند بود. چراکه آنها به صورت انفرادی به عرصه انتخابات ورود پیدا کرده و بدنه جریان اصولگرا و مردم بر روی یک نفر متمرکز خواهند شد.  شما از مدل انتخابات و برنامه اصولگراها سخن گفتید اما همچنان پرسش من درباره گزینه‌های اصولگراها بدون پاسخ مانده است!  اکنون معرفی هر فردی تنها در حد گمانه زنی و احتمال است. زیرا هنوز کسی به طور قطعی اعلام نکرده کاندیدای اصولگرا در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۶ خواهد شد. افرادی که در انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲ در انتخابات حضور پیدا کردند، برخی از آنها مانند قالیباف، حداد عادل و سعید جلیلی در این دوره هم احتمالا مطرح شوند. در مورد کاندیداهای جدید هم علاوه بر احتمال حضور باهنر، ضرغامی را نیز در انتخابات پیش رو خواهیم داشت. افرادی که به صورت انفرادی وارد عرصه می‌شوند به عنوان کاندیدای رسمی اصولگراها مطرح نمی‌شوند. در نهایت منتظر هم نخواهند ماند که جریان اصولگرا درباره آنها تصمیم بگیرند. مانند احمدی‌نژاد و محسن رضایی که در گذشته به صورت مستقل وارد شدند. اما در این دوره هنوز افراد مذکور به صورت رسمی اعلام نکرده‌اند که وارد عرصه می‌شوند یا نه.  به‌طور قطع اصولگراها مانند دوره‌های قبل گزینه‌هایی خواهند داشت اما با توجه به تجربه ۹۲ و ۹۴ آیا باز هم قدرت رای آوری بالا را برای گزینه‌های احتمالی اصولگراها می‌بینید؟  انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ تجربه بسیار سنگینی برای جریان اصولگرا بود که با تعدد کاندیدا شکست را تجربه کردند. قطعا یک جریان سیاسی قوی تجربه تلخ گذشته را یک‌بار دیگر تکرار نمی‌کند، در حقیقت اصولگراها از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شوند. چنانچه در انتخابات مجلس شورای اسلامی مشاهده شد که اصولگراها یک لیست واحد ارائه کردند. در انتخابات سال ۹۶ مساله تعدد کاندیداها تکرار نمی‌شود. دیگرآنکه آقای روحانی در همان زمان هم آرای ۵۰ درصد شرکت‌کنندگان و نه حتی آرای همه حائزان شرایط رای‌دهندگان را داشت. بنابراین ۵۰ درصد جامعه به ایشان رای ندادند و اکنون پس از یک دوره فعالیت که شعارهای خود را در معرض عمل و قضاوت مردم قرار دادند، افکار عمومی در انتخابات پیش رو به داوری می‌نشیند؛ بنابراین ممکن است عده‌ای به طرفداران وی اضافه شوند و برعکس چون بخش قابل توجهی از شعارهای وی از جمله در حوزه اقتصادی در جامعه عملیاتی نشده، در مقابل عده‌ای هم از وی در آینده حمایت نکرده و این مسائل در نهایت سدی پیش روی روحانی برای ورود به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود. بنابراین با در نظر گرفتن این نکته باید اذعان داشت که رای ایشان در سال ۹۲ در لبه مرز بود. اگر این دو مساله را رقیب سیاسی مقابل حل کند حتی اگر کاندیدای قوی دیگری هم وجود داشته باشد، بنابراین حمایت اصولگراها و بخش عظیمی از مردم از روحانی و پیروزی او در انتخابات آینده دور از دسترس نیست.  اشاره کردید رای روحانی لب مرزی بوده و همچنین رای مردم به روحانی بیشتر جنبه جریانی داشته است، آیا منظورتان این بوده که رای مردم به جریان مقابل پاسخی به اقدامات احمدی‌نژاد بوده است؟ تا آنجا که حتی علم الهدی هم گفته بود که اگر احمدی‌نژاد بیاید به کاندیدای اصلاح‌طلب رای می‌دهم!  آیت ا… علم الهدی قبلا حمایت از اصلاحات را تکذیب کرد، بهتر است که در این مورد سخن گفته نشود! حتی اگر هیچ کاندیدای مقبولی هم در جبهه اصولگرایی نباشد باز هم هیچ گاه آقای علم الهدی به سمت و سوی اصلاح‌طلبی میل پیدا نخواهند کرد. اما در رابطه با جریانی بودن آرای روحانی باید گفت حتی اگر کاندیدای دیگری نیز از سوی جبهه معتدلان و اصلاح‌طلبان معرفی می‌شد باز هم ممکن بود بخشی از این آرا را به سمت خود جلب کند. همواره یک بخش از آرا را شخصیت فرد کاندیدا و از سویی بخشی از آن جریان سیاسی حامی اوست که این آرا را جذب می‌کند. در انتخابات سال ۹۲ بسیاری از آرا را حامیان روحانی مانند آیت ا… هاشمی، کارگزاران، اعتدالیون و اصلاح‌طلبان جذب کردند. از منظر سیاسی ۶۰ درصد مردم جامعه یا رای‌دهندگان دارای آرای خاکستری هستند، این گروه از جامعه معمولا هفته آخر به قضاوت می‌نشینند، کاندیدای مطرح چه شعارهایی دارد و چه مقدار از انتظارات مردم را تامین می‌کند؛ عمده برنامه‌های او در حوزه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی چیست؟ از دید این ۶۰ درصد جامعه وعده‌های اقتصادی و فرهنگی فرد بر موارد دیگر ارجح است. در حقیقت گرایش مردم در هفته‌های آخر ریاست‌جمهوری نسبت به عملکرد آنها شکل خواهد گرفت.  با توجه به اینکه گرایش سیاسی مردم در هفته‌های پایانی دولت‌ها، شعارها و وعده‌های کاندیداها شکل می‌گیرد، بنابراین می‌توان گفت که آرای مردم به روحانی ناشی ازعملکرد دولت قبل بوده است؟  در هفته‌های پایانی مردم به بررسی عملکرد دولت گذشته، واکاوی شعارها و وعده‌های کاندیدا می‌پردازند. بنابراین این مساله را نمی‌توان نفی کرد که دو چیز در شکل‌گیری گرایش و اذهان جامعه موثر است؛ مسئولان و دیگری فضای تبلیغاتی که شکل می‌گیرد. علاوه بر این باید در نظر داشت اگر یک تخریب سنگین علیه مسئولان و دولت قبل شکل بگیرد و امکان دفاع هم به آنها داده نشود، این مساله هم بر جامعه تاثیر دارد. مانند مساله فیش‌های حقوقی که نسبت به آن تصوری در اذهان عمومی شکل گرفته و مسئولان سعی دارند این فضا را خنثی کنند. حال اگر مجموعه‌ای را سه سال به صورت پی در پی بکوبند و امکان دفاع هم نداشته باشد، طبیعی است قضاوت منفی علیه دولت شکل گیرد. همواره عملکرد مسئولان در معرض قضاوت و داوری مردم قرار می‌گیرد، بنابراین این مساله که مردم نسبت به جریانی اقبال نشان می‌دهند و نسبت به جریانی هم اقبال نشان نمی‌دهند، نتیجه عملکرد افراد است. در نظام جمهوری اسلامی که در دل آن دموکراسی نهادینه شده است مردم در پای صندوق‌ها با انتخابشان حرف خود را می‌زنند. مردم و جریان‌ها در پای صندوق‌ها دولتی را می‌برند و به جای آن دولتی را بر سر کار می‌آورند. این در حقیقت هنر نظام جمهوری اسلامی است. بنابراین آرای مردم در همه زمان‌ها می‌تواند انتقال قدرت‌ها و دولت‌ها را به دنبال داشته باشد.  گفته می‌شود بسیاری از مسائل مربوط به فیش‌های حقوقی به انحلال سازمان برنامه و بودجه و همچنین عدم نظارت دیوان محاسبات در آن دوره و نتایج ناشی از آن باز می گردد که موجب شده تا امروز ما مشکلاتی پیرامون فیش‌های حقوقی داشته باشیم، آیا در کل به نظر شما منصفانه بود که با مساله فیش‌ها از دولت انتقام بگیرند؟  انتقام به‌طور کل منصفانه نیست، اما خود دولت روحانی مساله تخریب را باب کرد. دولت سه سال تمام از دولت قبل انتقاد و آن را تخریب کرد؛ بدیهی است که پاسخی هم بشنوند. روحانی خود به نوعی از مساله فیش‌ها از سوی جریان مقابل پاتک خورده است! مساله فیش‌ها، سایر بریز و بپاش‌ها و تخلفات مالی را نشات گرفته از انحلال سازمان برنامه و بودجه نمی‌دانم. این سازمان تنها نامش تغییر کرد اما محتوا و ماهیت آن به همان شکل بود. در حقیقت انتخاب رئیس و معاون سازمان برنامه و بودجه بر عهده رئیس‌جمهور است. چنانچه بر اساس اصل ۶۰ و ۱۲۶ قانون اساسی نظارت بر امور کل برنامه، بودجه، امور استخدامی و اداری کشور زیرنظر مستقیم رئیس‌جمهور است. زیرا خود رئیس‌جمهور یا نماینده وی بر امور واقف بوده و کارها را تمشیت می‌کنند. مدیریت سازمان برنامه و بودجه در قالب معاونت یا سازمان به عهده رئیس‌جمهور است، نماینده‌های رئیس‌جمهور در استان‌ها نیز استانداران هستند. در تهران هم وزرا باید برنامه‌های رئیس‌جمهور را مورد پیگیری قرار دهند. اگر سیاست و برنامه‌های هر یک از استانداران با رئیس‌جمهور همخوانی نداشته باشد اهداف و برنامه‌ها آن طور که باید پیش نمی‌رود. تبدیل سازمان برنامه و بودجه به مفهوم انحلال آن نبود، بلکه تنها نام آن از سازمان به معاونت تغییر کرد. البته معاونت در این سازمان بهتر از ریاست سازمان است. زیرا در این صورت سازمان در استان‌ها مستقل از استاندار عمل می‌کند این مساله موجب می‌شود چاقوی اجرایی دولت که در استان‌ها استاندار است، کند شود.  نقدی هم بر عدم نظارت و رسیدگی دیوان محاسبات به مساله فیش‌ها وارد است؟  دیوان محاسبات نیز باید بر مسائل حقوقی و بودجه دولت و شرکت‌های دولتی رسیدگی کند اما این نحوه نظارت و رسیدگی در شرکت ها به صورت غیر مستقیم بوده است، به هر رو دیوان محاسبات در مجلس قبل باید پاسخگو باشد. البته نسبت به دیوان محاسبات به عنوان منتخب مجلس اعتراض‌هایی صورت گرفت، رئیس مجلس هم اعلام کرد که آنها بارها طی نامه‌هایی این مسائل را به دولت سابق اعلام کردند اما دولت توجه نکرد. شورای تصمیم‌گیری درباره سطح حقوق‌ها برای مدتی تعطیل شده بود. بنابراین برخی از مشکلات مالی هم از تعطیلی این شورا نشات می‌گیرد.  قوانین مربوط به فیش‌ها مربوط به دولت قبل بوده است؟  در سال ۹۳ ابلاغیه‌ای اعلام شد که از همان زمان روزنه‌هایی برای اداره‌ها و شرکت‌های دولتی ایجاد شده است، بنابراین مدیران از آن ابلاغیه استفاده و حقوق‌های کلانی برای خود ایجاد کردند. بر اساس دستور العمل فوق‌العاده خاص اعضای هیات‌مدیره بانک‌های دولتی و بیمه ایران در این سازمان‌ها تغییراتی در روند حقوق‌ها به وجود آمد. از سویی این ابلاغیه توسط وزیر اقتصاد، طیب‌نیا و سخنگوی دولت، نوبخت، اعلام شد. اگر مشکلی وجود نداشت دولت به عزل برخی از مدیران خود اقدام نمی‌کرد.  اصولگراها در طول ۸ سال گذشته دولت‌های نهم و دهم بسیاری از شانس‌های خود را از دست دادند، آسیب‌های زیادی همچنان از دولت قبل مانند فسادهای مالی و رانتی، کاهش شدید ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی و… متوجه کشوراست تا آنجا که اصولگراها خود نیز از حمایت احمدی‌نژاد رویگردان شدند، با توجه به این مسائل باز هم گمان می‌برید اصولگراها شانس برد دارند؟ اساسا مردم با چه رویکردی باید به اصولگراها رای دهند؟  خدمات جریان اصولگرا در سه دوره مجلس و ۸ سال دولت احمدی‌نژاد قابل دفاع است و این بدین مفهوم نیست که ما اصولگراها هیچ ایرادی نداشتیم، یا احمدی‌نژاد اشکالی نداشت. جریانی که حدود ۱۲ سال در عرصه‌های مختلف حاکمیت حضور داشتند، بخشی از کارنامه آنها در دولت و بخشی هم در مجلس نماد پیدا می‌کند، ما در این دوران برخی از اقدامات بزرگ اقتصادی را که در دولت کارگزاران و اصلاحات صورت نگرفت، انجام دادیم! اگر هم به این امور رسیدگی نمی‌شد اکنون وضعیت اقتصادی کشور بسیار بدتر از وضعیت کنونی بود. برای نمونه اصلاح مصرف انرژی و هدفمند‌سازی یارانه‌ها یک جراحی بزرگ اقتصادی بود که در دوره اصولگراها صورت گرفت. کاهش اتکای بودجه دولت به نفت یکی از سیاست‌های کلی نظام است در دوره اصولگراها عملیاتی شد. بودجه صندوق توسعه ملی که با ۲۰ درصد درآمدهای نفتی شروع و به ۳۰ درصد افزایش پیدا کرد و به‌طور مستقیم بخشی از درآمدهای نفتی کشور به صندوق توسعه منتقل می‌شد، به مفهوم کاهش وابستگی به نفت در آن دوران بود. فعالیت‌های عمرانی درعرصه مسکن، راه، جاده‌ها و سدها، نیروگاه‌ها، انرژی و پتروشیمی‌ها در آن دوره صورت گرفت. ما در فرایند زمانی گذشته حدود ۲تا سه میلیارد صادارت پتروشیمی نداشتیم در دوره اصولگراها این حجم از صادرات تقریبا به ۲۰ میلیارد دلار رسید.  پس چرا ۲۰ میلیارد بودجه صادرات نفتی در جهت رفاه عمومی به کار گرفته نشد؟  آمارهای اقتصادی نشان می‌دهد که فاصله طبقاتی در دوره اصولگراها کمتر شد! توزیع سهام عدالت در جهت تقویت طبقات محروم جامعه انجام گرفت. حدود ۳۰ میلیون نفر سهام عدالت دریافت کردند. برنامه‌ریزی مسکن اقدام کوچکی برای جامعه نبود، حدود ۲ میلیون خانوار شهری و قریب به ۲ میلیون نیز خانوار روستایی مسکن مهر به آنها تعلق گرفت که پس از آن دولت روحانی بر روی کار آمد. به خاطر چند تا اشکال همه خدمات دولت احمدی‌نژاد را نباید نادیده گرفت! در دوره گذشته این کشور فضایی و هسته‌ای شده و در فناوری‌های نو مانند صنعت لیزری و نانو و بیوتکنولوژی پیشرفت داشتیم.  افزایش نرخ آمار بیکاری، نرخ تورم و مهاجرت نخبگان به خارج از کشور را هم انکار می‌کنید؟  اگر این طور است چگونه در ۶ سال نخست دولت احمدی‌نژاد نرخ تورم پایین بود. در ۶ سال نخست دولت احمدی‌نژاد و در زمان آغاز اجرای یارانه‌ها نرخ تورم به ۵/۱۰ درصد هم رسید و پس از اجرای یارانه‌ها تحت تاثیر هدفمند‌سازی یارانه‌ها نرخ تورم به ۵/۱۸درصد رسید اما در سال آخر دولت دهم که تحریم‌ها تشدید پیدا کرد نرخ تورم به ۵/۳۰ درصد رسید، در زمان تحویل دولت به روحانی نرخ تورم به ۳۴ درصد رسید؛ بنابراین باید۶ سال گذشته را نیز در نظر داشت.  اشاره کردید که احتمال حمایت اصولگراها از روحانی ضعیف است در حالی که اخیرا آقای مصباحی مقدم اعلام کرده که اگر روحانی در انتخابات سال آتی کاندیدا شود، اصولگراها از وی حمایت به عمل می‌آورند، آقای مصباحی مقدم از جبهه خودتان است؟  اظهارات شخصی افراد را به کل جریان نمی‌توان نسبت داد. حتی برخی از رسانه‌ها گفته‌های باهنر را به حمایت از روحانی منتسب کردند. در حالی که ایشان گفتند اگر روحانی برخی از اقداماتی که باید انجام می‌داده در این یکسال انجام ندهد در انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۶ با دشواری مواجه خواهد شد. حتی مهندس باهنر پیش بینی کرده که ممکن است روحانی با رقیب خود به مرحله دوم برسد. در این صورت رقیب روحانی در دور دوم رای می‌آورد.  البته باهنر عنوان کرد اگر روحانی مساله رکود را حل کند، اصولگراها از او حمایت می‌کنند  بله، به این مساله هم اشاره کرد.  با توجه به اظهارات اخیر سیدمرتضی نبوی و محمدرضا ترقی در رابطه با اقدامات دولت و چرخش موضع آنها از نقد به سمت تمجید، آیا می‌توان گفت بخشی از اصولگراها از روحانی حمایت خواهند کرد؟  آقایان نبوی و ترقی از شخصیت‌های سیاسی منصف هستند. بنابراین اصولگراها هیچ گاه اقدامات مثبت دولت را انکار نمی‌کنند و در آنجا که اقدامات دولت مثبت بوده از دولت حمایت کرده‌ایم. اما این اظهارات دلیل بر آن نمی‌شود که از کاندیدای خود عدول کرده و از کاندیدای رقیب حمایت کنیم. آقای نبوی یک طرف جریان اصولگرا است اما در آینده خواهیم دید که حزب موتلفه هم ازکاندیدای اصولگرایان حمایت خواهد کرد.  چرا حامیان احمدی‌نژاد به ویژه دولتمردان او پس از پایان دولت نسبت به حمایت از او اعلام برائت کردند؟  باید از خودشان پرسید.  آیا گمان نمی‌برید که همراهی با احمدی‌نژاد سبب می شود که حامیان وی فرصت خود را در آینده از دست بدهند؟  آقای احمدی‌نژاد آن طور که اصلاح‌طلبان گمان می‌برند، نیست؛ اظهارات جریان مستقل اصلاح‌طلب نشان می‌دهد که احمدی‌نژاد در میان بدنه اجتماع آرایی دارد. اصلاح‌طلبان مردم را تا آنجا می‌پسندند که به آنها رای دهند! اگر مردم به آنها رای ندهند در غیر این صورت مردم را متهم به ناآگاهی می‌کنند و این تفاوت جریان اصلاح‌طلب با اصولگراست. ما اصولگراها به آرای مردم احترام می‌گذاریم؛ تمکین به آرای مردم باید نهادینه شود، چگونه است که جریان اصولگرا در انتخابات سال۹۲ انتخاب روحانی با۲۵۰ هزار رای بالاتر از حد نصاب را پذیرفتند اما در انتخابات سال ۸۸ که تفاوت آرا ۱۱ میلیون بوده و ۸ میلیون بالاتر از حد نصاب بود در آنجا اصلاح‌طلبان سعی نکردند به آرای مردم تمکین کنند.  پس چرا بعد از انتخابات هفتم اسفند سال۹۴ برخی از اصولگراها مانند آقای شجونی مردم را به خاطر رای به لیست تهران متهم کرد و آنها را انگلیسی خواند در حالی که لیست امید به‌طور کامل مورد اقبال مردم در تهران واقع شد؟  این نظر خود آقای شجونی است و سخن یک نفر را نمی‌توان به حساب کل نوشت. پس از اینکه لیست امید در تهران رای آورد آقای حداد عادل و سایران در مصاحبه خود عنوان کردند که به آرای مردم تمکین می‌کنند، سخنان این افراد باید به حساب جریان اصولگرا گذاشته شود.  شایعه شده که جنابعالی در مجلس دهم رفت و آمد می‌کنید و این رفت و آمدها در جهت اتحاد مخالفان دولت برای استیضاح وزرا و کارشکنی در اقدامات دولت انجام می‌گیرد…  این مساله از ریشه دروغ است. من نماینده ادوار مجلس هستم؛ از گذشته رفت و آمد به مجلس دارم. همچنان نیز بعضا به مجلس رفت و آمد دارم. مجلسی‌ها خود جلسات فراکسیونی تشکیل می‌دهند، کسی از فضای بیرونی نمی‌تواند بر آنها تاثیرگذار باشد. این مسائل ناشی از همان سوء ظن‌های رسانه‌ای است و ما در جهت تقویت جریان اصولگرا و نه در جهت مخالفت با دولت عمل می‌کنی

منبع آرمان

مطالب مرتبط