بازگشت از تاریکی/رهایافته


اقتدارپرس/ آنچه میخوانید: هر وقت گرسنه میشدم، همراه اهالی دهکده با نیزه ماهیگیری میکردم. درست مثل انسان های بدوی شده بودم. آنجا بود که خودم را مقابل خدا تنها دیدم…
۱۴ ساله بودم که همراه خانواده به آمریکا مهاجرت و حدود ۱۲ سال طبق فرهنگ آمریکایی زندگی کردم. با اینکه خانواده ام مسلمان بودند اما نمیدیدم که آنها در خانه نماز بخوانند یا روزه بگیرند.

یک روز خبردار شدم که قرار است در برزیل کارناوالی برگزار شود؛ در آن ثبت نام کردم. وقتی میخواستم از خانواده ام خداحافظی کنم خواهرم طبق یک رسم قدیمی کتاب قرآن را آورد تا از زیرش رد شوم. کنجکاو شدم بدانم در آن چه نوشته شده. به همین دلیل قرآن را از او گرفتم و در کوله پشتی ام گذاشتم.

وقتی کلید اتاقم را در هتلی در ریودوژانیرو تحویل گرفتم میخواستم استراحت کنم اما قبل از استراحت، قرآن را باز کردم و از سر کنجکاوی ترجمه فارسی سوره حمد و چند آیه اول سوره بقره را خواندم. خیلی خسته بودم. به همین دلیل قرآن را کنار گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم. 

چشمانم را که بستم ناگهان این سوال به ذهنم خطور کرد که مفهوم این جملات چه بود، پرهیزکاران چه کسانی هستند و اصلا از چه چیزی باید پرهیز کرد؟

بلند شدم. قرآن را برداشتم و دوباره خواندم. ترجمه های برخی آیات سوره بقره را نه یک بار و دو بار بلکه سیزده، چهارده بار خواندم. هر بار هم مثل این بود که پتکی را به قلبم میکوبند.

فردای آن روز به کارناوال نرفتم، چرا که هزاران سوال در ذهنم رژه میرفت. دچار بحران هویت شده بودم و نمیتوانستم بی تفاوت باشم. ناگهان تصمیم گرفتم با خودم خلوت کنم تا پاسخی برای سوالاتم پیدا شود. به دهکده‌های اطراف و دور برزیل رفتم. وارد جنگل شدم و مدتی با سرخپوست ها زندگی کردم. روزها قرآن میخواندم و روی ننویی که به شاخه درخت آویزان کرده بودم دراز میکشیدم و به آسمان خیره میشدم و فکر میکردم. 

شب ها جلوی کشتی‌های باربری مینشستم و زارزار گریه میکردم و به خدا میگفتم چرا قرآن که یک گنج بزرگ است، اینقدر دیر به دستم رسیده؟

به خانه که برگشتم، تمام آلات موسیقی را بیرون انداختم و مشروبات الکلی را از بین بردم. بعد متوجه شدم آن زمان که در سفر بودم، ماه رمضان بوده. نماز و روزه های قضایم را حساب کردم تا آنها را بجا بیاورم. هر شب که از محل کار به خانه می‌آمدم قرآن میخواندم. چند سی دی ترجمه قرآن هم خریدم و در اتومبیلم به آنها گوش میدادم.

خانواده ام متعجب بودند چرا این کارها را انجام میدهم و خواهر بزرگم که خودش باعث شده بود قرآن به دستم برسد اعتراض میکرد که چرا رفتارت تغییر کرده و همراه ما به کنسرت نمی‌آیی؟

خوشبختانه خانواده ام در زندگی شخصی خودشان تجرِبه کردند که اگر انسان از بعضی کارهایی که خدا حرام کرده دوری کند اتفاقات خوبی برایش خواهد افتاد. از سوی دیگر میدیدند که خیلی آرامم و آرامشی از نماز خواندن و تلاوت قرآن به دست می‌آورم که هیچ موسیقی و تفریحی چنین رهاوردی ندارد. بدین ترتیب بود که خانواده ام به سمت رعایت دستورات اسلامی متمایل شدند.

بعد از آشنایی با قرآن سعی کردم در حوزه دین و اهل بیت (ع) کارم را ادامه دهم. وقتی مسلمانان در آمریکا جمع میشوند، سخنرانی ها با زبان اصلی انجام میشود اما مداحی ها و نوحه ها به زبان فارسی یا عربی است؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم مدح‌ها را به زبان انگلیسی ترجمه کنم و با این کار ایده تهیه سی دی نوای اسلامی به زبان انگلیسی به ذهنم خطور کرد.
سایت رهیافته/ محمد عرب

مطالب مرتبط